اداره کردن — to manage / run
adaare krdn
to manage / run
- Past stem
- اداره کرد
- Present stem
- اداره کن
Conjugation examples
- خواهیم اداره کرد
- خواهم اداره کرد
- خواهید اداره کرد
- خواهی اداره کرد
- خواهند اداره کرد
- خواهد اداره کرد
- اداره بکنید
- اداره بکن
- اداره میکردیم
- اداره میکردم
- اداره میکردید
- اداره میکردی
- اداره میکردند
- اداره میکرد
- اداره کرده
- اداره کرده بودیم
- اداره کرده بودم
- اداره کرده بودید