بدهکار بودن — to owe money
bdhkaar boodn
to owe money
- Past stem
- بدهکار بود
- Present stem
- بدهکار باش
Conjugation examples
- خواهیم بدهکار بود
- خواهم بدهکار بود
- خواهید بدهکار بود
- خواهی بدهکار بود
- خواهند بدهکار بود
- خواهد بدهکار بود
- بدهکار بباشید
- بدهکار بباش
- بدهکار میبودیم
- بدهکار میبودم
- بدهکار میبودید
- بدهکار میبودی
- بدهکار میبودند
- بدهکار میبود
- بدهکار بوده
- بدهکار بوده بودیم
- بدهکار بوده بودم
- بدهکار بوده بودید